تبليغاتX
دو همنفس

دو همنفس

آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه نا پيداست من دگر به پايان نيانديشم كه همين دوست داشتن زيباست

چقدر امروز روز خوبي بود يه روز باروني و سرد چه حالي داد صبح كه بيدار شدم از مولي خواستم كه پاشه و ماشينو برام بياره بيرون چون مي خاستم برم خونه مامانم اينا بچه خواهرمو بگيرم تا مامانم بره بازار واسه بچه داداشم كه تولدشه كادو بخره. مولي هم با عصبانيت بلند شد و گفت اگه يه سگ خونگي مي گرفتما حداقل صبح تا صبح مي اومد منو ليس ميزد

خوب بنده خدا هم حق داشت ديشبش هم ميگفت اگه فردا باروني شد مي برمت بيرون با هم دور بزنيم

ديدم اوضاع خيته ديگه كلي نازشو كشيدم و قربون صدقه اقا رفتم تا نرم شد ديگه و بعدشم چون اومده بوديم بيرون ديگه رفتيم خونه مامان اينا صبونمون رو خورديمو و پيش خودم گفتم فردا اين بچه خواهر واسه من زندگيم نمي شه و از مامانم خواستم كه عصر بره بازار و خودم و مولي رفتيم تو بارونا بازار رفتيم مولي برام پارچه خريد چارخونه سياه مي خوام واسه خودم مانتو چپ و راستي درست كنم 2 تا كليپس هم خريدم و مولي هم يه دسته كليد . بعدشم رفتيم از يه غذاي بيرون بر تازه تاسيس غذا گرفتيم و تو ماشين زير بارونا عاشقونه غذامونو خورديم اما غذاش خوب نبود بعدشم رفتيم خونمون و يه خواب خوش و ساعت 5 بود موليو بيدار كردم كه پاشو بريم پشت بوم تا غروب نشده زير بارون ها راه بريم و راه رفتن  زير بارون با خوردم ماشعير چقدر لذت بخش بود كلا روز خوبي بود سواي اول صبحش

..........................................................................

امشب هم كه رفتيم تولد يك سالگي پسر داداشم و خوش گذشت

خدايا دارم دستهاي قشنگتو تو زندگيم مي بينم خدايا هميشه همرام باش نذار تنها بمونم كه هر چي دارم از تو دارم 

+نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت23:28توسط گلي | |

ديروز صبح منو و مولي يه كم نمك زندگي داشتيم مي دونين ديگه منظورم دعواست اين قهر ادامه داشت تا امروز صبح . خيلي وقت بود قهر نكرده بوديما

جالبه قهر بوديما اما مولي تو خواب منو مي كشيد تو بغلش خيلي مسخره است نه البته خواب بودا

صبح كه بيدار شد واسش گفتم تو كه قهري چرا بغلم مي كني؟

انكار كرد ولي من كه بيدار بودم

و بعدشم ديگه با هم دوست شديم

عصر داشتم مي رفتم  بيرون كه مولي اومد ماشينو واسم بياره بيرون اخه در پاركينگه چپكيه . وقتي ماشينو گذاشت بيرون و خودش رفت تو و من دكمه ريموت رو زدم تا در بسته شه عشقم همون جا پشت در بود و واسم بوس هوايي مي فرستاد

مولي نازم عشق يعني همين چيزاي كوچولو و پيش پا افتاده همين كه تا بسته شدن در وايسي و واسم بوس هوايي بفرستي

تا دنيا دنياست دوستت دارم

....................................

مولينا تو خونشون اي دي اس ال وايرلس راه انداختن چه حالي مي كنم واسه خودم

تو اين خونشون ما 2 تا اتاق داريم توي يكي هم واسمون تلوزيون گذاشتن با ماخواره

گوش شيطونه كر مامان مولي خيلي خوب شده

قبلنا اصلا دوست نداشتم برم خونه مولينا اما حالا ديگه اينطوري نيست

..................................

ديشب مامانم اينا اومدن خونه مامان مولي كادو خونه نو رو اوردن واسشون ابسركن دندون هاي ادم يخ مي زنه وقتي مي خورتش

+نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت1:54توسط گلي | |

امروز ظهر خونه مامان مولي سر ميز ناهار:

مامان مولي: گلي بخور صبونه هم هيچي نخوردي كه!!

گلي: نه چاق شدم بايد رژيم بگيرم

مامان مولي: اي بابا كجات چاقه بخور

مولي: نه راست ميگه يه كمي چاق شده

منو ميگي مي خواستم هر چي دم دستمه بزنم تو كله اش

چشم سفيد نه كه خودش مانكنه از اون لحاظ

حالا من بيچاره همش يكي دو كيلو چاق شدما

تا حالا رو نكرده بودا از اون مردهاست كه هيكل خانمشون واسشون مهمه ها

اخه نيست كل خانوادشون كپلن از اون لحاظ بتوله كه ديگه نور علي نوره (‌اگه مولي بود مي گفت عيب نكن سر خودتم ميادا )

شايد هم عيب كرديم از كجا معلوم

امشب تولد دختر خواهر شوهرم بود 10 تومن نقدي داديم بهش

چند روز ديگه هم تولد پسر داداشمه و چند روز بعدترشم هم دختر خواهرم نمي دونم چي بخرم واسشون دارن يه ساله مي شن جفتشون

اگه پيشنهادي دارين ممنون ميشم فقط لباس نباشه لطفا ( نفري 10 تومن بودجه دارن)

وسطاي اذر هم تولد دوستمه مي خام واسش روتختي ببرم يكي واسم كادم داده خوشم نمي اد ازش مي خام بدمش بره البته يه 35 تومني مي ارزه البته اونم واسه تولدم واسم يه بلوز دامن قرمز اورد

تازه اين ماه سالگرد عروسيمون هم هست اي خدا چي بخرم واسه مولي!!!!!

چقدر خرج!!!!!!!!!!

تازه مي خام كارشناسي ارشد هم از اين موسسه ها ثبت نام كنم!!!!!!!!!!

اگه دوباره خرج اضافه اي در نياد

................................

پاستيل جونم اين واسه دانشگاه ازاده نه ملي دانشگاه موظفه كه معدل بالاي 17 هر رشته رو رد كنه و بفرسته سازمان مركزي و اونجا غربال بشن و مخصوص شاگرد اولا نيست

+نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت2:12توسط گلي | |

يه خورده درد دل تكراري دارم تو ادامه مطلب
ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 30 آبان1388ساعت0:59توسط گلي | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممم

چطو مطورين همسران ؟

شرمنده.... حسابي گرفتار اسباب كشي (با كُ تلفظ شود به دليل تلفات بالا) بوديم نتونستيم اين چند مدت خدمت عزيزان برسيم.

بعد از يه ربع قرن زندگي كردن توي يه خونه.... پايينخره مجبور شديم بريم خونه جديد....... چه بسا آشغال هايي با قدمت خيلي زياد.... منظورم خيلييييي زياده ها..... مثلا پمپرز داداش بزرگم... رو پيدا كرديم و بعد از كلي ذوق و شوق از يافتن خاطرات معطر قديمي.... اونها رو دوباره به زباله دان تاريخ انداختيم...... و چه بسا ظرف هاي چيني يادگاري از مارجد پدرخوانده مادر بزرگم كه با هنرهاي رزمي افغاني هاي مهاجر به ميهن به دام مرگ گرفتار شدن و حتي... حتي... حتي چسب قطره اي هم افاقه اي نكرد....... به هر حال عمر دست خداست.

زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست...... هركسي نغمه خود خواند و بقيه هم باهاش ميخونن و ميرقصن اي حال ميدههههههه

ما يه دامادي داريم عجيب الخلقه...... اين شوهر خواهر ما در كل طول روز به اندازه 2 گرم انرژي مصرف نميكنه..... اصولا موجودي گوشه نشين هست، خصوصا وقتي كه حرف از حمالي و جابجا كردن مبل و كمد باشه...... ولي نميدونم چرا وقتي كه دويست كيلوگرم بوفه اتاق پذيرايي داشت يكي يكي مهره هاي كمرم رو با خونسردي تمام خرد ميكرد..... ذوق هنري حضرت والا گل كرده بود و با جويدن دسته عينك دو هزار تومنيش... تزهاي جورواجور ميداد..... و غافل از من مفلوك..... مادر هم با ايشون همراه شده بود و بدون هيچگونه توجهي به چشم هاي واق زده بنده..... با آرامش و متانت تمام به نتيجه ميرسيدند.... كه كدوم گوشه اتاق با بوفه تضاد رنگي نداره.......

جالب اينكه ايشون در طول زندگي پربارشون..... يك بار هم مداد رنگي دست نگرفتن....... من نميدونم اين چشم هايي كه از فاصله 1 سانتي متري فرق الف با علف رو تشخيص نميداد.... چجوري شده بود دوربين شهرداري و اختلاف جاي مبل و كمد رو به نانومتر اعلام ميكرد !!

با اين وجود... اسباب كشي با همه سختي هاش و زحمت هاش.... ولي در كل خاطره تلخي بود !

و حالا ميخوام از همين فرصت استفاده كنم و از همين جا از گلي خانم عزيزم كه همه اين سالهاااااااا من رو تحمل كردن و با سيلي نصيحت... و نيش اندرز... من رو سر جاي خودم نشوندن تشكر كنم..... شوخي كردما..... بخدا شوخي كردم..... غلط كردم

گلي جون دوستت دارم خيلي فراوان بسيار

از من به همه نصيحت.... همسرهاتون رو دوست داشته باشيد.... قربونشون بريد.....نازشون بديد.... دعا كنيد داماد خوب گيرتون بياد

................................

پ ن1: منظور مولي از شوهر خواهرش مي دونين كيه؟؟ شوهر همون بتول پروه

+نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت13:24توسط گلي | |